|
پیامدهای شهادت مشتاق
هنوز سالی از شهید شدن مشتاق نگذشته بود که لطفعلی خان زند وارد کرمان شد(۱۲۰۷هق)و در کرمان مسقر شد.در ۱۶ ذیقعده ۱۲۰۸هق سپاه آقا محمد خان قاجار به پشت دروازه های کرمان رسید و شهر کرمان عملا محاصره شد.این محاصره چند ماه طول کشید.و با گذشت زمان فقر و گرسنگی بیشتر به مردم کرمان فشار می آورد و چون گرسنگی به نهایت رسید لطفعلی خان دستور داد ۱۰هزار تن از مردم(اطفال-پیران و زنان)را از شهر بیرون کردند.قحطی چنان وسیع بود که مردم تمام دامها و طیور و حتی سگها و گربه ها را هم خوردند(مشتاق به این قضیه اشاره کرده بود).خلاصه بعد مقاومتی ۴ ماهه بلاخره کرمان سقوط کرد و لطفعلی خان به بم گریخت.اما ۶۰ هزار سرباز خون آشام آقا محمد خان کرمان را با خاک یکسان کرد.هزاران تن قتل عام شدند .جمع کثیری را از چشم نابینا ساختند(۲۰ هزار نفر) و گوش آنها را بریدند و سپس به قتل رساندند.چه بسیار زنان که هتک حرمت شدندو به قتل رسیدند.و جالب اینکه این رفتار وحشیانه آقا محمد خان فقط در مورد مردم کرمان اعمال شد!!البته دلیل آقا محمد خان برای این کشتار پناه دادن مردم کرمان به لطفعلی خان بود.اما بعد از گریختن لطفعلی خان شهرهای دیگری هم به او پناه دادند اما هیچ کدام مثل کرمان نشدند.و در این یک نکته ظریف هست.که اشاره شد:((شهری خون بهای مشتاق است))اما کلا باید گفت که خاندان زند با صوفیه بد تا کردند و بد دیدند چنانکه علیمردان خان زند حاکم اصفهان دستور داده بود تا دراویش را از تکیه فیض در نهایت اهانت بیرون کنند و انگاه نور علیشاه و حسینعلیشاه را گرفته دست بسته به به خانه داروغه بردند.و در روایتی دیگر که خود لطفعی خان در شیراز خواجه ای درویش را که در شیراز در مسجدی سکونت داشت بیرون کرده بود.و او بر اثر دربه دری لطفعلی خان را نفرین کرد. لطفلی خان و مشتاق و اما حکایت ملاقات مشتاق و لطفعلی خان شنیدنی است:گفته شده وقتی مشتاق در کرمان بود و لطفعلی خان به کرمان آمده بود.مشتاق را ملاقات کرد و چون صباحت منظر و نورستگی مشتاق را دیدگفت:این جوان که پیر درویشان است عمل خلوت را شایسته و سزاوار است.و به پاداش این سخن روزی که لطفعلی خان دستگیر شد آقا محمد خان دستور داد لطفعلی خان را به قاطر چیها سپردند و آنها به بدترین وضع به او تجاوز نمودند.و با او معامله قوم لوط نمودند. سرانجام ملا عبد اله امام جمعه تکفیر کننده مشتاق اما ملا عبد اله حکایتی بس شنیدنی دارد:ملا عبداله مجتهد تکفیر کننده مشتاق و صادر کننده فتوی قتل او به ملا عبد اله سگو معروف شد چون هنگامی که مشتاق در شرف مرگ بود ملا عبداله دید که لب مشتاق تکان میخورد.نزدیک شد و دید مشتاق آهسته یا هو میگوید و ملا عبداله به لهجه کرمانی گفت:((سگو هنوز هم یا هو میگویی؟))و عجیب اینکه این لقب آز ان به بعد بروی خود او ماند و مردم خود او و اقوامش را به خاندان ((عبد اله سگو ))میخواندند.ودر خاتمه احوال ملا عبد اله نوشته اند که خود از وطن دور و مهجور و متعلقین بیچاره اش اناثا و ذکورا اسیر ترکمانان شده به سر حد توران بردند. نتیجه سخن:این حکایت برای کسانی که بخواهند عبرت بگیرند.کفایت میکند.البته اگر اهل عبرت باشند و تعصبات خشک را کنار بگذارند.گاهی اوقات آب رفته را نمیتوان به جوی باز گرداند.برای دل شکسته هم همین حکم مصداق پیدا میکند.حال چه این دل.دل درویش باشد و چه نباشد.خداوند همیشه یار و یاور مظلومان بوده است و قطعا با اسباب مختلف که هیچ حسابگری حساب نتواند کرد از ستمگران انتقام خواهد کشیدکه:((حسبنا اله و نعم الوکیل))وبازتاب هر عمل ناشایستی به خود شخص بر میگردد و دیدیم که برگشت.و از این به بعد بیشتر خواهیم دید این ماجرا باتلاقی بود که هر چه در آن بیشتر دست وپا زدند بیشتر فرو رفتند. چو بد کردی مباش ایمن از افات که لازم شد طبیعت را مکافات
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت   توسط صلح کل
|
|
|