تبليغاتX
صلح کل

شهادت مشتاق علی شاه و پیامدهای آن

گنبد مشتاقیه

 

در قسمت قبل گفتیم که حسودان و ظاهر پرستان عاقبت مقدمات قتل مشتاق را فراهم آوردند.برای این منظور ملا عبداله مجتهد مانند شریح قاضی فتوی ارتداد و قتل مشتاق را صادر کرد.چرا که در هر زمانی شریحها و ملا عبداله ها باید باشند تا رسوا شوند.و عجیب آنکه عبرت نمیگیرند.و  حال ادامه داستان:

ملا عبداله منتظر فرصت بود تا ماه رمضان فرا رسید و اجتماع خلق فراهم آمد.(روز بیست و یکم ماه رمضان ۱۲۰۶ هق بود).هنگامی که ملا عبداله بر منبر بود مشتاق وارد مسجد شددر گوشه ای به ادای فریضه مشغول شد.وزیری گوید ملا عبداله از بالای منبر حکم به قتل و رجم درویش داد و خود پیش افتاد...درویش را گرفتند و از زاویه جنوبی مسجد کشیدند و از در بیرون کردند.در محلی که امروز شبستان مسجد است و آن موقع تلی بود به نام تل خر فروشان.مشتاق را در گودال نگاه داشتند و به سنگ زدن پرداختند.مرید مشتاق به نام درویش جعفر خود را بروی مشتاق انداخت و او نیز کشته شد.و میرزا محمد تقی وقتی رسیده بود که کار از کار گذشته بود.

          چون به خون غلتان تن مشتاق دید            رفت و از خونش به دامان در کشید

گویند در آن زمان که میخواستند مشتاق را سنگباران کنندمشتاق رو به مردم کرده بود و گفته بود((مردم اگر به من رحم نمیکنید به خودتان رحم کنیدبه کودکانتان رحم کنید.به سگ و گربه ها و خشت و گل خانه هاتان رحم کنید))و باز گویند گفته بود:((چشمان مرا ببندید که من از چشمان شما میترسم)). هم روایت کنند که ملا محمد تقی(مظفر علیشاه) گفته بود :((شهری خون بهای مشتاق است))

روی ادامه مطلب کلیک کنید.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 دی1387ساعت   توسط صلح کل  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 دی1387ساعت   توسط صلح کل  | 

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

همه ما اعتقاد به وجود نظامی قانونمند بر جهان هستی داریم.نظامی که دادستان آن خداوند متعال است.هیچ کس تا به حال نتوانسته  از محکمه  عدل الهی فرار کند چرا که خداوند خود فرموده که در کمین ستمگران نشسته .یکی از حکایتهایی که بر این مطلب صحه میگذارد ماجرای قتل مشتاقعلیشاه کرمانی است که اتفاقا با فتوی امام جمعه شهر کرمان ملاعبداله مجتهدحدود ۲۲۰سال پیش اتفاق افتاده است.گرچه بعد از این واقعه نام مشتاق به نیکی ماند و اکنون مقبره او در کرمان زیارتگاه اهل دل است و از ملا عبد اله مجتهد  و خاندانش نامی جز(( ملا عبد اله سگو)) به لهجه کرمانی نماند.اما این قتل پیامدهایی داشت که واقعا عبرت آموز و شنیدنی است:

مقبره مشتاقعلیشاه در کرمان

                                    

 مشتاق علی شاه در کرمان

در اواخر حکومت کریم خان زند سید معصومعلیشاه دکنی عده ای از یاران خود را مامور رسیدگی به امور دراویش نعمت الهی در ایران نمود.در بین این مریدان مشتاقعلی شاه مامور کرمان شد.مشتاق در کرمان ماند و کارش رونق گرفت.جمع کثیری به مشتاق گرویدند از جمله عده ای از رو حانیون شهر کرمان که معروف ترین آنها میرزا محمد تقی کرمانی(مظفر علیشاه) بود.این میرزا محمد تقی کسی بود که به روایتی وقتی میخواست به مسجد برود ۱۲ نفر قرآن خوان در دو طرف او قرآن قرائت میکردند تا به مسجد برسد.اتفاقا میرزا محمد تقی چنان در مخالفت با متصوفه تعصب میورزید که هرگز با ایشان نمی نشست و حتی دیگران را هم از مجالست با صوفیه منع مینمود.

روزی یکی از کسبه کرمان که روضه خوانی سالانه دالشت علمای شهر را هم دعوت نمود.علما در در صفه ای خاص نشسته بودند که مشتاق بی خبر وارد مسجد شد و در زاویه ای مقابل ملا محمد تقی نشست.هنگامی که سفره گستردند ملا محمد تقی دست دراز نکرد و سایر علما هم دست نزدند.صاحب نذر که مردی بازاری و متدین بود از علت سوال کرد و تاکید کرد جای احتیاط نیست چون تمام مخارج سفره از کسب حلال بدست آمده و ذره ای از آن به ناحق نیست.ملا محمد تقی اشاره به مشتاق کرد و گفت که :قرار نبود درویش بر این سفره باشد.مشتاق شنید نگاه معنی داری به ملا محمد تقی کرد و گفت:حاجی اگر سفره مولاست که:((بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست))درویش و غیر درویش ندارد.سپس برخاست و از مجلس بیرون رفت.میگویند نگاه مشتاق در ملا محمد تقی اثر کردو همه حاضرین متحیر بماندند اما از فرط نارا حتی کسی نتوانست دست به غذا ببرد.ملا محمد تقی  عبای خود را برداشت و در پی مشتاق روان شد و در اوایل کوچه ماهانی به مشتاق رسید که بر قبری چمباتمه زده بود هر چه اصرا ر کرد درویش باز نگشت.اما از آن روز ملا محمد تقی متحول شد تغییر مشرب داد و دیوانه عشق شد و در راه سلوک و عرفان افتاد و بعدها مظفر علیشاه لقب گرفت و حتی دیوان شعر خود را به نام مرشد خود ((دیوان مشتاق)) نام نهاد

                                          هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد

                                            دانه در خاک فرو رفت و سری پیدا کرد

بدین طریق ملا محمد تقی که از فحول علمای کرمان بود مفتون درویشی به نام مشتاق شد.گرویدن ملا محمد تقی به مشتاق در افکار عمومی شهر کرمان سخت اثر کرد.همین امر مقدمات قتل مشتاق را فراهم ساخت.باری مشتاق روزها را در حجره ای در کنار مسجد جامع میگذراند و به قرآن خوانی مشغول بود. صوتی بس خوش داشت و به قول وزیری  تار را در نهایت امتیاز میزد.مخالفان و به خصوص روحانیون که بازار درویش را گرم دیدنددر فکر نابودی او افتادند نقطه ضعف مشتاق از نظر آنها نواختن ساز بود و حاسدان و مغرضین شایع کرده بودند که درویش آیات قرآن را همراه با ساز میخواند.تا بلاخره متعصبین مقدمات صدور فتوی قتل مشتاق را توسط ملا عبداله مجتهد فراهم آوردند.در مطلب بعد بعد به جزیات قتل مشتاق و پیامدهای آن میپردازیم.

             تا دل مرد خدا نامد به درد                          هیچ قومی را خدا رسوا نکرد

و این حکایت ادامه دارد(پایان قسمت اول)

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت   توسط صلح کل  | 
تصوّف: محمل پویای مقاومت و سازندگی(نگاهی به کتاب کمیسرها و صوفیان)

تاریخ تصوّف در کشورهای مختلف همیشه مواجه با برخی واکنش های تنش زا بوده است، و این البته طبیعی است. زیرا هر گاه فرایندی از تفکر و تحقیق مدّعی شناخت ریشه ها و کنه حقیقت هستی و مایه شالوده ای دین شده، واکنش و حساسیت پیروان ادیان، مذاهب و مکاتب فرهنگی و شناسنامه ای را برانگیخته است. تصوّف در همه جا همیشه بر این نکته تأکید داشته است که کنه هستی و مراتب عالیه حقیقت را، لایه به لایه، بکاود تا به معرفت کامل و ممکن بشری دست پیدا کرده و از این راه به توحید حقیقی راه پیدا کند.(2)
دعوی بزرگ تصوّف مبنی بر شناخت معرفتِ بلاواسطه کنه و حقیقت هستی و درک شهودی جاودانگی و توحید، خود بر روش خاص تحقیق و شیوه ویژه ای در فرآیند معرفت تکیه دارد که تا پیموده نشود و به روال گونه ی" مطالعه از درون"(3) نگریسته نشود فهمیده نمی گردد؛ و همین نافهمی یا کج فهمی موجب گسترش داعیه های مخالف در برابر تصوّف بوده اند.
از میان داعیه های مخالف بر ضد تصوّف یکی فرضیه " سرکوفتگی فرهنگی" است(4) ؛ بدین معنی که تصوّف با زهد افراطی پیروان خویش را به انفعال، گوشه نشینی و ترک دنیا دعوت کرده و موجبات تسلّط هر چه بیشتر اجانب را بر هر ملتی فراهم آورده است.

منبع: سایت دکتر تنهایی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 دی1387ساعت   توسط صلح کل  | 
 

به حضرت مصطفی صلوات الله علیه ٬ جماعتی منافقان و اغیار آمدند.ایشان در شرح اسرار بودند و مدح مصطفی(ص) می کردند .پیامبر به رمز به صحابه فرمود :((خمرو انیتکم)) یعنی سرهای خم ها و کاسه ها را بپوشانید و پوشیده دارید٬ که جانوارانی هستند پلید و زهر ناک ٬ مبادا که در کوزه های شما افتند و به نادانی از آن کوزه آب خورید٬شما را زیان دارد.

به این صورت ایشان را فرمود که: از اغیار حمکت را نهان دارید و دهان و زبان را پیش اغیار بسته دارید٬که ایشان موشانند و لایق این حکمت نیستند.

(بر گرفته از فیه ما فیه مولانا)

گر ببینی محرمی٬ گو سر جان

گل ببینی٬ نعره زن چون بلبلان

ور ببینی مشگ پر مکر و مجاز

پس زبان بر بند و خود را خنب ساز

(مثنوی معنوی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 دی1387ساعت   توسط صلح کل  |